دل اگر تنگ و جان اگر خستهست
گاه گاهی اگر پریشانیم
شبیه آینه هستیم در برابر هم
که نیستیم خوش از چهرهٔ مکدر هم
بگو به باد بپوشد لباس نامهبران را
به گوش قدس رساند سلام همسفران را
دست مرا گرفت شبیه برادری
گفتم سلام، گفت سلام معطری
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم