دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت
شبیه ذره از خورشید میگیرم صفاتم را
و قطرهقطره از حوض حرم آب حیاتم را
برای از تو سرودن، زبان ما بستهست
که در برابر تو، شعر، دست و پا بستهست
رو به زیبایی او چشم تماشاست بلند
سمت بخشندگیاش دست تمناست بلند
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند