بوی گل از سپیده میآید
اشک شوقم ز دیده میآید
کسی از شعر، از توصیف از اندیشه آن سوتر
کسی از دیگران برتر کسی دیگرتر از دیگر
سالها شهر در اعماق سیاهی سخت است
روز و شب بگذرد اما به تباهی سخت است
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد
نور «اِقرَأ»، تابد از آیینهام
كیست در غار حرای سینهام؟!