هله! ای باد که از سامره راهی شدهای
از همان شهر پر از خاطره راهی شدهای
کسی از شعر، از توصیف از اندیشه آن سوتر
کسی از دیگران برتر کسی دیگرتر از دیگر
سالها شهر در اعماق سیاهی سخت است
روز و شب بگذرد اما به تباهی سخت است
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد
تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
و نامت غرش آبی آوای تلاطمها