تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
این سخن کم نیست دنیا صبحگاهی بیش نیست
شهر پرآشوبِ امکان، کوچهراهی بیش نیست
چشمهایم را به روی هرکه جز تو بود بست
قطرۀ اشکی که با من بوده از روز الست
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست