تا برویم ریشهای چون تاک میخواهم که هست
نور میخواهم که هستی خاک میخواهم که هست
خواست لختی شکسته بنویسد
به خودش گفت با چه ترکیبی
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين