گر بر سر نفس خود امیری، مردی
ور بر دگری نکته نگیری، مردی
دل گفت مرا علم لَدُنّی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
مسیح، خوانده مرا، وقت امتحان من است
زمان، زمانِ رجزخوانی جوان من است
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
غم با نگاه خیس تو معنا گرفته
یک موج از اشک تو را دریا گرفته