شعر هیات
خانه

پایگاه اشعار مناسب اجرا در هیأت

منوی شعرهیات

  • خانه
  • اشعار
  • نوحه و سرود
  • پدیدآور
  • کتابخانه
  • یادداشت
    • در‌ آستان اهل‌بیت
    • پیرامون شعر‌آیینی
    • معرفی
  • رویداد
    • کنگره
    • محصولات
    • محفل ادبی
    • کارگاه تخصصی
  • رسانه‌
    • سبک‌ها
    • برنامه ادبی
    • شعر خوانی
    • ردیف خوانی
    • مداحی
    • نغمه‌پردازی
  • جستجو
  • ورود

شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

  1. خانه
  2. کتابخانه
  3. هویزه
هویزه

هویزه

نوع کتاب

آثار کنگره شعر

ناشر

گسترش فرهنگ کتاب

سال نشر

۱۳۹۴

توضیحات

گزیده اشعار هفتمین همایش ادبی سوختگان وصل

نکوداشت شهید علم الهدی

هویزه

مهدی پرویز

گفته بودی که به دنیا ندهم خاک وطن را
برده‌ام تا بسپارم به دم تیر بدن را

مهدی پرویز

شهدا

غزل

شعر امروز

جمعۀ موعود

همین است ابتدای سبز اوقاتی که می‌گویند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می‌گویند

اشارات زلالی از طلوع تازهٔ نرگس
پیاپی می‌وزد از سمت میقاتی که می‌گویند

زمین در جستجو، هر چند بی‌تابانه می‌چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می‌گویند

جهان این بار دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمهٔ سبز ملاقاتی که می‌گویند

کنار جمعهٔ موعود، گل‌های ظهور او
یکایک می‌دمد طبق روایاتی که می‌گویند

کنون از دشت‌های روشن امّید می‌آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می‌گویند

و فردا بی‌گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتفاقاتی که می‌گویند

زکریا اخلاقی
آخرین اشعار
علی گلی حسین‌آبادی

آن شب دو چشمت چون دوتا قرص قمر بود
آن شب دلت دریا، نه، خیلی بیشتر بود

علی گلی حسین‌آبادی

میلاد عرفان‌پور

چقدر حادثه را به موبه مو مرور کند؟
چقدر عذر بیارد، بهانه جور کند؟

میلاد عرفان‌پور

رضا ابوذری

چه شد دوباره؟ صدای وحوش می‌آید!
صدای خندۀ شیطان به گوش می‌آید

رضا ابوذری

سیدمحمدجواد شرافت

ننگ است و ننگ است و ننگ است
مزدور بیگانه بودن

سیدمحمدجواد شرافت

یوسف رحیمی

صدای زوزۀ ابلیس می‌رسد از دور
لهیب آتش فتنه‌ست و عده‌ای مزدور

یوسف رحیمی

مجید تال

از شورش و از فتنه و تشویش به دوریم
امروز عزادار جوانانِ غیوریم

مجید تال

اشعار برگزیده
محمدعلی مجاهدی

کیست این مردی که رو در روی دنیا ایستاده؟
در دل دریای دشمن بی‌محابا ایستاده؟

محمدعلی مجاهدی

حسن بیاتانی

دیر آمدم... دیر آمدم... در داشت می‌سوخت
هیأت، میان «وای مادر» داشت می‌سوخت

حسن بیاتانی

سیدمحمدجواد شرافت

گرفتارم گرفتارم اباالفضل
گره افتاده بر کارم اباالفضل

سیدمحمدجواد شرافت

حسن بیاتانی

نگاه می‌کنم از آینه خیابان را
و ناگزیری باران و راهبندان را

حسن بیاتانی

ابوسعید ابوالخیر

ای در تو عیان‌ها ونهان‌ها همه هیچ
پندار یقین‌ها و گمان‌ها همه هیچ

ابوسعید ابوالخیر

حسن بیاتانی

آن روز هرچند آخرین روز جهان باشد
باید شروع فصل خوب داستان باشد

حسن بیاتانی

هنرهیات
جامع محتوایی
جامعه ایمانی مشعر
هیات تی‌وی

جامعه ایمانی مشعر

  • ارتباط با‌ما
  • کنگره شعر
  • معرفی پایگاه جامع شعر هیأت
  • شعر هیات در پیام رسان ایتا
  • شعر هیات در پیام رسان سروش
  • شعر هیات در اینستاگرام

© ۱۴۰۰ دفتر شعر جامعه ایمانی مشعر

پارسیکام