شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

علمدار حسین

روزی شعر من امشب دو برابر شده است
چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است

شاه‌بانوی کلابیه پسر آورده
چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده

هر که از قافلۀ فطرسیان جا مانده
نظرش خیره به گهوارۀ سقا مانده

مورها هم سر این سفره سلیمان شده‌اند
ارمنی‌ها دو سه روزی‌ست مسلمان شده‌اند

جادۀ گیسوی این مرد پر از پیچ و خم است
هر چه از حضرت عباس بگوییم کم است

ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد
همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد

در طوافش سخن از عقل فراتر می‌گفت
در حقیقت «لک لبیک برادر» می‌گفت!

این اباالفضل که از قبله فراتر می‌رفت
مرتضی بود که بر دوش پیمبر می‌رفت

علی اکبر به ثنا گویی او می‌آید:
چقدر منبر کعبه به عمو می‌آید...

از در خانۀ او پا نکشیدم هرگز
چون حسینی‌تر از عباس ندیدم هرگز

«کاشف الکرب» تویی؛ خندۀ ارباب تویی
«پدر خاک» علی و «پدر آب» تویی!

با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد
کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد

روی چشم تو بُوَد جای حسن جای حسین
هست مابین دو ابروی تو بین الحرمین...

وسط جنگ زمین را به زمان دوخته‌ای
فن شمشیرزنی را ز که آموخته‌ای؟!

ای جوان! پیر رهت کیست از آن شاه بگو؟
«أشهد أن علیاً ولی الله» بگو

او علمدار حسین است ببخشید مرا
مدح او کار حسین است ببخشید مرا