میخواستم بیای با گلای انار
برات کوچهها رو چراغون کنم
با حضورت ستارهها گفتند
نور در خانهٔ امام رضاست
دور تا دور حوض خانهٔ ما
پوکههای گلوله گل دادهست
زیر باران دوشنبه بعدازظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
شب آخر هنوز یادم هست
خیمه زد عطر سیب در سنگر
کاش من هم به لطف مذهب نور
تا مقام حضور میرفتم