ما بیتو تا دنیاست دنیایی نداریم
چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانیست
درون سینهام از غصّه، آه زندانیست
بیمرگ سواران شب حادثههایید
خورشیدنگاهید و در آفاق رهایید
اشکی بوَد مرا که به دنیا نمیدهم
این است گوهری که به دریا نمیدهم
پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
گر نگاهی به ما كند زهرا
دردها را دوا كند زهرا
ای باخبر ز درد و غم بیشمار من!
برخیز و باش، فاطمه جان، غمگسار من