چنان که دست گدایی شبانه میلرزد
دلم برای تو با هر بهانه میلرزد
میبارد از چشمهایم باران اشکی که نمنم
شد آبشاری پریشان، رودی که پاشیده از هم
خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد
خواستم من هم بگیرم شال بابا را نشد
ای بانویی که زنده شد عصمت به نام تو
پیک خداست حامل عرض سلام تو
ای تا همیشه مطلعالانوار لبخندت
آیینه در آیینه شد تکرار لبخندت