آن صبح سراسر هیجان گفت اذان را
انگار که میدید نماز پس از آن را
این لحظهها قیامت عظمای چیستند؟
چون آیههای واقعه هستند و نیستند؟
رفتهست آن حماسۀ خونین ز یادها
دارد زیاد میشود ابنزیادها
تق تق...کلون در...کسی از راه میرسد
از کوچههای خسته و گمراه میرسد
صدای پای شما... نه، صدای بال میآید
کسی فراتر از امکان و احتمال میآید
خاک، لبتشنۀ باران فراگیر دعایت
پلک بر هم نزند باد صبا جز به هوایت