هر دل که سوز عشق تکانش نمیدهد
حق در حریم قرب، مکانش نمیدهد
کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت
آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
دلا! بسوز که هنگام اشک و آه شدهست
دو ماه، جامهٔ احرام ما، سیاه شدهست
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش
دلا بكوش كه آیینۀ خدات كنند
به خود بیایی و از دیگران جدات كنند
ای گردش چشمان تو سرچشمهٔ هستی
ما محو تو هستیم، تو حیران که هستی