رسیدی و پر و بال فرشتهها وا شد
شب از کرانۀ هستی گذشت و فردا شد
دوباره لرزش دست تو بیشتر شده است
تمام روز تو در این اتاق سر شده است
بیا به خانه که امّید با تو برگردد
هزار مرتبه خورشید با تو برگردد
افتاده بود در دل صحرا برادرش
مانند کوه، یکه و تنها، برادرش