عشق تو کوچهگرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
دل آزاده با خدا باشد
ذکر، نسیان ماسوا باشد
کجا سُکری که اینجا هست، در خُم میشود پیدا؟
بگو مستی ما از دور چندم میشود پیدا
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
آن کس که تو را دید نداند سر و پا را
این همه آیینگی از انعکاس آه کیست؟
چشمهها در رودرود غصۀ جانکاه کیست؟
بر خاکی از اندوه و غربت سر نهادهست
بر نیزهٔ تنهایی خود تکیه دادهست