غم از دیار غمزده عزم سفر نداشت
شد آسمان یتیم که دیگر قمر نداشت
بیا به خانۀ آلالهها سری بزنیم
ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم
صبح بیتو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بیتو حتّی مهربانی حالتی از کینه دارد
آن روز کاظمین چو بازار شام شد
دنیا برای بار نهم بیامام شد
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند