سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
وقتی نمازها همه حول نگاه توست
شاید که کعبه هم نگران سپاه توست
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
اذان بگو که شهیدان همه به صف شدهاند
که تیرها همه آمادهٔ هدف شدهاند