دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت
عشق تو کوچهگرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند
کجا سُکری که اینجا هست، در خُم میشود پیدا؟
بگو مستی ما از دور چندم میشود پیدا
این همه آیینگی از انعکاس آه کیست؟
چشمهها در رودرود غصۀ جانکاه کیست؟
بر خاکی از اندوه و غربت سر نهادهست
بر نیزهٔ تنهایی خود تکیه دادهست