دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!
در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها
مترس از موج، بسم الله مجراها و مُرساها
آری همین امروز و فردا باز میگردیم
ما اهل آنجاییم، از اینجا باز میگردیم
زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم
باید اینبار به غوغای قیامت برسم
آزادگی ز منّت احسان رمیدن است
قطع امید، دست طلب را بریدن است
جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته
پیری رسید و مستی طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمّل رطل گران گذشت
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بیقرار هم و غمگسار هم باشیم