خوشا آنکس که امشب در کنار کعبه جا دارد
به سر شور و به دل نور و به لب ذکر خدا دارد
ای چشم علم خاک قدوم زُرارهات
جان وجود در گرو یک اشارهات
ای از غم تو بر جگر سنگ شراره
وی در همۀ عمر ستم دیده هماره
کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
سرم خاک کف پای حسین است
دلم مجنون صحرای حسین است
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
کعبه، یک زمزم اگر در همه عالم دارد
چشم عشّاق تو نازم! که دو زمزم دارد
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش