تا آسمانت را کمی در بر بگیرد
یک شهر باید عشق را از سر بگیرد
در شهر مرا غیر شما کار و کسی نیست
فریاد اگر هم بکشم دادرسی نیست
خودش را وارث أرض مقدس خوانده، این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل
نه جسارت نمیکنم اما
گاه من را خطاب کن بانو
وقت است که از چهرۀ خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شبهای جدایی»