هله! ای باد که از سامره راهی شدهای
از همان شهر پر از خاطره راهی شدهای
شب بود و تاریکی طنین انداخت در دشت
سرما خروشی سهمگین انداخت در دشت
تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
و نامت غرش آبی آوای تلاطمها
لختی بیا به سایهٔ این نخلها رباب!
سخت است بیقرار نشستن در آفتاب!