نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید
گذشته چند صباحی ز روز عاشورا
همان حماسه، که جاوید خواندهاند او را
مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند
همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند
ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها میشود از دست کمان
حال و هوای کوچه، غمآلود و درهم است
پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است