بوی گل از سپیده میآید
اشک شوقم ز دیده میآید
کیسههای نان و خرما خواب راحت میکنند
دستهای پینهدارش استراحت میکنند
علی آن شیر خدا، شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب
علی آن صبح صادق، آن شب قدر
علی شرح «اَلَم نَشرَح لَک صَدر»
نور «اِقرَأ»، تابد از آیینهام
كیست در غار حرای سینهام؟!