هله! ای باد که از سامره راهی شدهای
از همان شهر پر از خاطره راهی شدهای
روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت
به وجد و عشرت و شادی خویشتن پرداخت
تو را اینگونه مینامند مولای تلاطمها
و نامت غرش آبی آوای تلاطمها
ای بهشتِ قُربِ احمد، فاطمه!
لیلةالقدر محمد، فاطمه!