یک گوشه نشسته عقده در دل کردهست
مرداب که سعی خویش زائل کردهست
آواز حزین باد، پیغمبر کیست؟
خورشید، چنین سرخ، روایتگر کیست؟
بودهست پذیرای غمت آغوشم
از نام تو سرشار، لبالب، گوشم
دریاب من، این خستۀ بیحاصل را
این از بد و خوب خویشتن غافل را
ما سینه زدیم بیصدا باریدند
از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند