ای کاش فراغتی فراهم میشد
از وسعت دردهای تو کم میشد
در وسعت شب سپیدهای آه کشید
خورشید به خون تپیدهای آه کشید
هر غنچه به باغ سوگوار تو شدهست
هر لاله به دشت داغدار تو شدهست
صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار، برملا خواهد شد
بودند دو تن، به جان و دل دشمنِ تو
دادند به هم دست، پیِ کشتن تو
از دور به من گوشۀ چشمی بفکن
نزدیک به خویش ساز و کن دور ز «من»