در وسعت شب سپیدهای آه کشید
خورشید به خون تپیدهای آه کشید
عطش از خشکی لبهای تو سیراب شده
آب از هُرم ترکهای لبت آب شده
او غربت آفتاب را حس میکرد
در حادثه، التهاب را حس میکرد
حال ما در غم عظمای تو دیدن دارد
در غمِ تشنگیات اشک چکیدن دارد
یک لحظه شدیم خیره تا در چشمت
دیدیم تمام درد را در چشمت
قد قامت تو کلام عاشورا بود
آمیخته با قیام عاشورا بود
دقیقههای پر از التهاب دفتر بود
و شاعری که در اندوه خود شناور بود
چون لاله به ساحت چمن میسوزم
با یاد تو پاره پاره تن میسوزم
به خون غلتید جانی تشنه تا جانان ما باشد
که داغش تا قیامت آتشی در جان ما باشد
سوز جگر از دل به زبان آمده بود
بابا سوی میدان، نگران آمده بود
وقتی عدو به روی تو شمشیر میکشد
از درد تو تمام تنم تیر میکشد
آن لاله که عشق و خون بهارش بودند
گلهای مدینه داغدارش بودند