هميشه بازی دنيا همين نمیماند
بساط غصب در آن سرزمين نمیماند
از لحظۀ پابوس، بهتر، هيچ حالی نيست
شيرينیِ اين لحظهها در هر وصالی نيست
حق میشود انکار و من انگار نه انگار
منصور سرِ دار و من انگار نه انگار
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس مشكیپوش بود