از شهر من تا شهر تو راهی دراز است
اما تو را میبیند آن چشمی که باز است
این ماه کیست همسفر کاروان شده؟
دنبال آفتاب قیامت روان شده
آرزوی کوهها یک سجدۀ طولانیاش
آرزوی آسمان یک بوسه بر پیشانیاش
خدا جلال دگر داد ای امیر تو را
که داد از خم کوثر، میِ غدیر تو را
با اینکه روزی داشتی کاشانه در این شهر
اینجا نیا،دیگر نداری خانه در این شهر
بگو برای من ای شعر از زمانهٔ او
کدام بیت مرا میبرد به خانهٔ او
این کیست که آقای جوانان بهشت است؟
نامیست که بر کنگرۀ عرش نوشته است