رخصت بده از داغ شقایق بنویسم
از بغض گلوگیر دقایق بنویسم
خورشید، گرمِ دلبری از روی نیزهها
لبخند میزند سَری از روی نیزهها
نشان در بینشانیهاست، پس عاشق نشان دارد
شهید عشق هر کس شد مکانی لامکان دارد
الا رفتنت آیۀ ماندن ما
که پیچیده عطر تو در گلشن ما