با یک تبسم به قناریها زبان دادی
بالی برای پر زدن تا بیکران دادی
ای روی تو قبلۀ خلایق
یا حضرت کاشفالحقایق
ای بسته به دستِ تو دل پیر و جوانها
ای آنکه فرا رفتهای از شرح و بیانها
با توام ای دشت بیپایان سوار ما چه شد
یکّهتاز جادههای انتظار ما چه شد