گفت رنجور دلش از اثر فاصلههاست
آن که دلتنگ رسیدن به همه یکدلههاست
قدم در دفاع از حرم برندارد
سپاھی که تیغ دودَم برندارد
در سکوتی لبالب از فریاد گوشه چشمی به آسمان دارد
یک بغل بغض و تاول و ترکش، یک بغل بغض بیکران دارد
راضی به جدايی از برادر نشده
با چند اماننامه کبوتر نشده