سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
ای عشق! کاری کن که درماندند درمانها
برگرد و برگردان حقیقت را به ایمانها
این کیست به شوق یک نگاه آمده است
در خلوت شب به بزم آه آمده است
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را