دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی هیچکس دلاور نیست
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس مشكیپوش بود
هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
آری زمین که هستی او وامدار توست
کسی که دیگر خود خدا هم، نیافریند مثال او را
چو من حقیری کجا تواند، بیان نماید خصال او را