تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی هیچکس دلاور نیست
هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
آری زمین که هستی او وامدار توست
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست
کسی که دیگر خود خدا هم، نیافریند مثال او را
چو من حقیری کجا تواند، بیان نماید خصال او را