سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
همچون نسیم صبح و سحرگاه میرود
هرکس میان صحن حرم راه میرود