بیتاب دوست بودی و پروا نداشتی
در دل به غیر دوست تمنا نداشتی
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
مسیح، خوانده مرا، وقت امتحان من است
زمان، زمانِ رجزخوانی جوان من است
غم با نگاه خیس تو معنا گرفته
یک موج از اشک تو را دریا گرفته