شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

تو کیستی؟

پیغمبر و زهرا و حیدر یک وجودند
روز ازل تصویر یک آیینه بودند

این هر سه یک نورند و دارای سه اسم‌اند
در اصل، یک روح مجرّد در سه جسم‌اند

این بضعۀ طاهاست بلکه روح طاهاست
مرضیّه، زهرا، فاطمه، روحی فداهاست...

این آسمانِ آسمان‌ها در زمین است
محکم‌ترین رکن امیرالمؤمنین است...

مقصود حق در سوره کوثر جز او کیست؟
دخت رسول و همسر حیدر جز او کیست؟

تو کیستی افلاکی افلاکیانی
کز لطف و رحمت هم‌نشین با خاکیانی

فردوس، مسکینِ در کاشانۀ توست
بارِ ولایت همچنان بر شانۀ توست...

آدم چو در امواج غم نام تو را گفت
ذات الهی توبه او را پذیرفت

تو کیستی؟ که ذات پاک بی‌نیازت
نازد به اوج بی‌نیازی بر نمازت

تو کیستی؟ که عقل کلّ گوید فدایت
یا دست بوسد یا که خیزد پیش پایت...

تو کیستی؟ که وحی جوشد از پیامت
بعد از نبی، جبریل گشته هم‌کلامت

تو کیستی؟ که روز و شب ختم نبوّت
کرده زیارت خانه‌ات را پنج نوبت

تو آفتابی و جهان دریایِ نورت
تو نخل نوری، قلب احمد کوهِ طورت

تو عصمة اللّهی و ما غرق گناهیم
تو چشم حقّی، ما اسیر یک نگاهیم

تو بی‌کران دریای رحمت، ما حُبابیم
تو مهری و ما ذرّه‌های بی‌حسابیم

روز قیامت روز وانفساست فردا
ای وای بر آن‌کس که بی‌زهراست فردا

ای وای بر آنان که عهدت را شکستند
هنگام استمدادِ تو ساکت نشستند...

باید بگویم فاطمه یار علی بود
تا پای جان تنها طرفدار علی بود

شیعه جدا از آل پیغمبر نگردد
یک گام از راهی که رفته بر نگردد