شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

چشمان صبور

کی صبر چشمان صبورت سر می‌آید؟
کی از پس لبخندت این غم برمی‌آید؟

با هر صدای کوبۀ در بعد سی‌ سال
جان و دلت با شوق،‌ پشت در می‌آید

گفتی پس از صد سال هم من مطمئنم
تنها چراغ خانه‌ام آخر می‌آید!

گفتی خودش دیشب به خوابم آمد و گفت
«دارد زمان انتظارت سر می‌آید...»

سی سال پای قاب عکسی صبر کردن
این عشق‌ها تنها به یک مادر می‌آید

صبح است؛ پشت گوشی از بخش تفحص
گفتند دارد باز هم پیکر می‌آید

عصر است؛‌ در بخش شناسایی جوانی
با برگه‌ای و چشم‌هایی تر می‌آید

از سرو رعنای تو حالا بعد سی سال
یک پیکر از قنداقه کوچک‌تر می‌آید

آه از صدای روضه‌خوان ظهر تشییع:
«اکبر به میدان می‌رود اصغر می‌آید...»

بخش شهیدان حرم؛ فردای آن روز
با چشم‌ تر دارد زنی دیگر می‌آید...