انبوه تاول بر تنت سر باز کرده
این هم نشان دیگری از سرفرازیست
بر مزاری نشست و پیدا شد
حس پنهان مادر و فرزند
با حضورت ستارهها گفتند
نور در خانهٔ امام رضاست
دور تا دور حوض خانهٔ ما
پوکههای گلوله گل دادهست
زیر باران دوشنبه بعدازظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
شب آخر هنوز یادم هست
خیمه زد عطر سیب در سنگر
کاش من هم به لطف مذهب نور
تا مقام حضور میرفتم