حشمت از سلطان و راحت از فقیر بینواست
چتر از طاووس، لیک اوج سعادت از هُماست
هر که راهی در حریم خلوت اسرار داشت
دل برید از ماسوا، سر در کمندِ یار داشت
ستمگران همه از خشم، شعلهور بودند
به خون چلچله از تیغ تشنهتر بودند
رُخت فروغ خداوند دادگر دارد
قَدت نشان ز قیام پیامبر دارد