حشمت از سلطان و راحت از فقیر بینواست
چتر از طاووس، لیک اوج سعادت از هُماست
هر که راهی در حریم خلوت اسرار داشت
دل برید از ماسوا، سر در کمندِ یار داشت
ماه محرم آمده باید دگر شوم
باید به خود بیایم و زیر و زبر شوم
ماه اسفند فراز آمده، سرخوش، سرشار
این چه ماهیست چنین روشن و آیینهتبار؟!
صدای کیست چنین دلپذیر میآید؟
کدام چشمه به این گرمسیر میآید؟