میرسد باز به گوش دل ما این آواز
چه نشستید که درهای عنایت شد باز
از حرا آمد و آیینه و قرآن آورد
مکتب روشنی ارزندهتر از جان آورد
حشمت از سلطان و راحت از فقیر بینواست
چتر از طاووس، لیک اوج سعادت از هُماست
هر که راهی در حریم خلوت اسرار داشت
دل برید از ماسوا، سر در کمندِ یار داشت