نشان در بینشانیهاست، پس عاشق نشان دارد
شهید عشق هر کس شد مکانی لامکان دارد
چنان که دست گدایی شبانه میلرزد
دلم برای تو با هر بهانه میلرزد
میبارد از چشمهایم باران اشکی که نمنم
شد آبشاری پریشان، رودی که پاشیده از هم
خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد
خواستم من هم بگیرم شال بابا را نشد
الا رفتنت آیۀ ماندن ما
که پیچیده عطر تو در گلشن ما
ای تا همیشه مطلعالانوار لبخندت
آیینه در آیینه شد تکرار لبخندت