دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت
به همین زودی از این دشت سپیدار بروید
یا لثارات حسین از لب نیزار بروید
سلمان! تو نیستی و ابوذر نمانده است
عمار نیست، مالک اشتر نمانده است
با خودش میبرد این قافله را سر به کجاها
و به دنبال خودش این همه لشکر به کجاها
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند
هر سو شعاع گنبد ماه تمام توست
در کوه و در درخت، شکوه قیام توست