هر دل که سوز عشق تکانش نمیدهد
حق در حریم قرب، مکانش نمیدهد
دوباره لرزش دست تو بیشتر شده است
تمام روز تو در این اتاق سر شده است
آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت
آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت
افتاده بود در دل صحرا برادرش
مانند کوه، یکه و تنها، برادرش
دلا! بسوز که هنگام اشک و آه شدهست
دو ماه، جامهٔ احرام ما، سیاه شدهست
دلا بكوش كه آیینۀ خدات كنند
به خود بیایی و از دیگران جدات كنند
ای گردش چشمان تو سرچشمهٔ هستی
ما محو تو هستیم، تو حیران که هستی