هر دل که سوز عشق تکانش نمیدهد
حق در حریم قرب، مکانش نمیدهد
این اشکها به پای شما آتشم زدند
شکر خدا برای شما آتشم زدند
مولای ما نمونۀ دیگر نداشتهست
اعجاز خلقت است و برابر نداشتهست
آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت
آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت
قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش
یکدم سپر شوند برای برادرش
دلا! بسوز که هنگام اشک و آه شدهست
دو ماه، جامهٔ احرام ما، سیاه شدهست
نگاه کودکیات دیده بود قافله را
تمام دلهرهها را، تمام فاصله را
دلا بكوش كه آیینۀ خدات كنند
به خود بیایی و از دیگران جدات كنند
ای گردش چشمان تو سرچشمهٔ هستی
ما محو تو هستیم، تو حیران که هستی
جمعهها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد