دل آزاده با خدا باشد
ذکر، نسیان ماسوا باشد
آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
آن کس که تو را دید نداند سر و پا را
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد